تبليغاتX
I & MY DAYS
فقط وقت مصیبته که ادما مهربون می شن .
اب سرد و طبع صدر سرد و کافور سرد و خاکم سرد .
ادما زود دل می کنن و فراموش می کنن .
مردن خود ادم که نه ، مردن بقیه ، ... ادمارو هوشیار می کنه .
ادم باید مواظب باشه ، باید خیلی مواظب باشه .
اشتباه پشت اشتباه می یاد . از اشتباه اول نباید ترسید ، باید نگران دومیش بود .
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 10:39 توسط ONE MORE |

به دنیا بگویید بایستد !!!

( میدانید، من میتوانم به همه جا سر بزنم و تازه میفهمم که بر من چه گذشت؟ در راه دخترک جوانی را که هم سن و سال من بود دیدم، که درخیابان یکی از شهر های اروپا آکاردئون مینوازد و عابران برایش پول میریزند، دخترک نه چادری داشت و نه برادر یا پدرش همراهش بودند. او به مردم لبخند میزد، به او حسرت خوردم ) ... !!!

( کاش این یگانگی را میشکستید، کاش باشند در میان شما کسانی که سکوت میشکنند و سنگ نمی اندازند و لگد و مشت نمیزنند. من در جستجوی اینان در تمام جهان خواهم گشت  ) ... !!! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 10:30 توسط ONE MORE |

اگر امروز اخرین روز زندگی شما بود چه کارایی می کردید ... ( ؟ )

NASTARAN : اگر امروز اخرین روز زندگیم باشه وصیتنامه می نویسم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 17:15 توسط ONE MORE |

آب صاف از جوی نوشیدم مرا خواندند پست                              
گر چه خود خون یتیم و پیر زن نوشیده اند
هیچ پرسش را نخواهم گفت زین ساعت جواب                           
زانكه از من خیره و بیهوده بس پرسیده اند
ما نمی پوشیم عیب خویش اما دیگران ... 
ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان                                         
دفتر و طومار ما را زآن سبب پیچیده اند
ما سبكساریم از لغزیدن ما چاره نیست                                    
عاقلان با این گرانسنگی چرا لغزیده اند ؟                  پروین اعتصامی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 12:8 توسط ONE MORE |

مصاحبه با خدا در خواب

خدا گفت:بیا تو.پس می خواهی با من مصاحبه کنی ؟

[ یاد بگیرند که برای ایجاد زخمی عمیق در دل کسی که دوستش دارند تنها چند ثانیه زمان لازم است اما برای التیام آن سالها وقت لازم است. ]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 11:42 توسط ONE MORE |

HAPPY NEW YEAR 2010

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 18:48 توسط ONE MORE

 مسیح متولد شد ... 

میلاد حضرت مسیح مبارک ...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 16:0 توسط ONE MORE

بهش گفتم : بهت تبریک میگم . امیدوارم موفق و ... باشی .
گفت : ممنون . منم امیدوارم ...
حرفش رو قطع کردم . بهم نگاه کرد خواستم از زیر نگاهش فرار کنم اما بازم نگاه کرد .
پشتم رو کردم . خواستم بهش بفهمونم که برای من مهم نیست اما بازم ...
یه نگاه و هزاران سوال بی جواب . !

[ می شود پرواز کرد
می شود فریاد زد
می شود عبور کرد و بر جدار مادگی شیشه نشست
می شود اندوه را کشت
و در ان ساده زیستن را اموخت 
می شود رو یایی شد ... می شود
می شود تکرار شد ... می شود ... می شود . ]


+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 18:50 توسط ONE MORE |

جهانی رو تصور کنید که توش هیچ چیز بدی وجود نداره
همه به هم لبخند می زنن و هر کس نشانه بارزی از
خوبی هایه خودشه . جهانی رو تصور کنید که مردمانش با
بدی بیگانه هستن . جهانی پر از لبخند و ازادی .
جهانی که توش زندان یه افسانست .
جهانی که تمام مردمش با هم برابرن . و هر کس زمانی که
می گه  ( وطنم ) منظورش کل دنیا باشه نه قسمتی خاص
که با سیم خاردار از قسمتی دیگه جدا شده باشه .
جهانی رو تصور کن که هر انسان به اندازه بی نهایت
خوشبخت و عاشقه .
 جهانی که روزنامه و رسانه وجود نداره مگر برای شادی و
خنده ...
جهانی رو تصور کن که به جای گدازه های اتشفشان دشتهای
پر از گل و لاله و یاس و ... باشه .
جهانی رو تصور کن که کینه و نفرت و خودخواهی بی رنگ ترین
رنگ رو به خودش اختصاص می ده .
جهانی که بمب اتم . مین و تانک نداشته باشه .
جهانی رو تصور کن که هیچ کس به خودش اجازه
قضاوت و تحقیر کردن دیگران رو نمی ده .
جهانی رو تصور کن که ... (            ) !!!
حتی اگر تصور کردنش سخت باشه ...
 

ایران / تهران

1388

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 18:47 توسط ONE MORE |

شب چله مبارک ...

ایران / تهران - زمستان 1388

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 11:12 توسط ONE MORE |