+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:23 توسط ONE MORE
|
من به انتظار روزی هستم که در آینه تو را تکراری از روزهای خود ببینم . تکرار خطاها تکرار خوبی ها . من به انتظار لحظه ای هستم که چشمان تو را در آهی کوتاه در باوری خاموش و طولانی در پس مردمک های چشمانم حک کنم ... من به انتظار ساعتها فراموشی تو را و عشق تورا خاموش و سرد در پشت آیینه ی شکسته و بی رنگ خواهم دید . پر از پشیمانی و عشق رفته از یاد . من تو را دوست می دارم . تو را به اندازه تمام نقاط کشف نکرده جسمم و به اندازه شهوت انگیز ترین خاطره ام دوست می دارم . اما سرد و خاموش . خشک و بی رحم .
ایران / تهران
1388
+
نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 17:59 توسط ONE MORE
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:42 توسط ONE MORE
|
در من دیگر تکرا نمی شود تکرار خاطرها بودن ها ، ماندن ها . در من دیگر تکرار نمی شود ، با تو از عشق گفتن ها در من دیگر تکرار نمی شود درک باورها سرد و خاموشم دیگر در من تکرار نمی شود روزهای رفته و تکراری . در من دیگر تکرار نمی شود باور با تو بودن ها ... !!! وان مور 1388 ایران / تهران
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 17:19 توسط ONE MORE
|
بعضی وقتا لازمه به خودمون نگاه کنیم .
ببینیم در چه مرحله ای از زندگی قرار داریم . اصلا ببینیم با اون چیزی که فرض می کنیم چقدر شباهت داریم .
گاهی وقتا لازمه که به خودمون و کارامون نگاه کنیم .
اینطوری دیگه لازم نیست دیگران رو مقصر کارامون بدونیم .
ادما ایینه ما هستن .
بهتره از همین الان برای خودمون یه تمرین خودشناسی بزاریم .
بهتره قبل از اینکه کارایه دیگران رو ببینیم ، به این نگاه کنیم که چقدر تو زندگی ما موثر بودن .
اینجاست که می گن باید همیشه نیمه پر لیوان رو دید و نباید تمام چیزایی که روزی باعث
خوشحالی ما شدن رو زیر پا بزاریم .پس در ابتدا با خودمون اشتی کنیم بعد با ...
[ لذتی که در گذشت هست در انتقام نیست ]
من این رو تجربه کردم شما هم تجربه کنید نتیجه خوبی داره .
( ... !!! )
ایران / تهران
سال 1388
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 18:4 توسط ONE MORE
|
امروز خیلی دلم تنگ شده بود .
یاد پدر بزرگم افتاده بودم . یاد کسایی که نیستن در کنارمون .
چهره و صداهاشون به مرور داره تو ذهنم شکل پیدا می کنه .
ادما وقتی چیزی رو از دست می دن تازه می فهمن که چقدر دوستش داشتن و چقدر گاهی اوقات بهش احتیاج دارن . حتی اگر بدترین و ... انسان روی زمین باشه .
خیلی دوست دارم بدونم ادما بعد از مرگشون چی می شن و کجا می رن .
کسی می گفت : [ انسان زمانی که می میره از یه تونل سفید رنگ رد میشه و پا به دنیایه جدیدی می زاره ]